سخنان بزرگان و بزرگترین روانشناسان ، جامعه شناسان و دانشمندان درباره موفقیت در سایت جاودانه ها

برگزیده ای از سروده های زیبای فرزانه شیدا سرآینده ایرانی مقیم نروژ - 5

12:49 AM, Friday, December 29, 2006 .. Link
 

دستهایم خالیست

 

اميد
دستهایم خالیست ...قلبم اما لبریز
چشمه عشق و محبت ، اندوه از نگاهم جاریست.
و نگاهم بدر پاک خداست...به خدائی که مرا جان بخشيد
تا ببیند دل من باردگر
با خلوص دل خویش
باز آوای دعایی دارد
رو بدرگاه خداي دل خويش
دیدگان خیره بآن عرش بلندست که تو
بر همه بنده خود مینگری
گفته ای با دل ما
گر کسی رو بتو آورد... هر انکس هم بود
دست او گیر و بفریادش رس
که امیدی بتو دارد ز نیاز
و چنین کرده دلم در همه عمر
ليک من
گفتم و میگویم باز
جز تو امید ندارم به کسی...جز تو امید نبندم به کسی
گرچه هر بار به مهر دل خویش
همدم و همدل دلها بودم
و به آرامش هر سینه بسی کوشیدم
لیک در خلوت خویش
خودهمي سینه غمها بودم
بسکه تنها بودم
دستهايم خاليست گرچه قلبم لبريز
ليک خالي و تهي مي بينم همه هستي خويش
و ترا ميجويم که ز درگاه تو هر بنده تو
دست پر با دل شاد
باز ميگرددو خشنود ز توست
من همانم که بدلها گفتم
رو بدرگاه خداوند اگر
تو نگاهي ز سر عشق کني
گرکه اميد ببندي بخدا
قلب پرمهر خدا همرهت خواهد بود
ديده برعرش خدا بايد داشت
چشم اميد بدرگاه خدا بايد بست
گفتم وگفتم و ميگويم باز
چشم اميد بدرگاه خدا بايد داشت
دستهايم خالي ست
قلبم اما لبريز
زهمه عشق و محبت به هر آن سينه ء درد
به هر آنکس که ز آرامش دل محروم است
وچه اميد و محبت دادم با هرآن يکه کلام
که ز نام تو و اميد تو دريايي بود
پاک و لبريز زعشق
بر دلم خرده مگير
گر که خود غمگينم
عمر کوتاه و دلم غمگين است
طاقتم نيست دگر ديدن هر غم بدلم
طاقتم نيست دگر ديدن رنجي به دلي
دستهايم خاليست گرچه
سرشار زعشق.... گرچه لبريز زمهر تو و سرشار نياز
و دلم ميداند که نيازم بتو و باز بتوست
دست خالي مرا قلب سرشار ز عشق
در نگاه دگران پر ميکرد
و اميدم بتو بود
و اميدم بتو هست
که تو ياور باشي بدل سرشاري
که ترا ميجويد
که ترا ميگويد
به هر آن دل که
پريشان مانده است
تو مرا خوار مکن
تا توانم ز تو قدرت گيرم
و بگويم از مهر
که دل دنيائ در نيازي ز محبت سوزد
وکسي نيست که بر اين دلها
سخن از عشق و محبت گويد
تو مرا ياري کن
که سخنگوي محبت باشم
و نويدي ز اميد
تو مرا ياري ده

1384دیماه

 فرزانه شیدا

 

 

آزادی


در خیالی به بلندای امید... حیله ای بود و فریب
.....

رفتن و جستم آن نام سپید ...که به چشم منو تو ....

یک کبوتر شد و بر بام پرید!!!

شرح آزادی انسان " افسوس"..... در همه شهر و دیار......

از سر بستن پرهائی بود...که ز قلب منو تو می ر وئید!!!

دل ما زندانی ست....بر دل عاشق ما بالی نیست!!!

دست ویران گر این("عصر جدید")...

بندها بر دل عشاق کشید.............

روح آزادهء ما رفت بباد..............

آدمی بی دل و بی عشق دریغ.....

.......همه آن رشتهء پیوند برید!!!!!

قرن آزادی انسان افسوس.......

...عشق را از همه دلها دزدید...!!!

ما به بیگانه شدن خو کردیم...!!!

روح ما در خود و در خویش خزید!!

...... و جدا بودن ما ....

تا به بیگانگی " مادر و فرزند " رسید!!!

.....و کنون آزادیم !!!....

....آه آری آزاد !!!....

تا در این " قرن تمدن" همگی...

...یکه باشیم و غریب!!!...

و هر آن دل که پری باز نمود...

...یا که در عشق طپید.....

... " قفسی بیش ندید!!!...

بی خبر زآنکه رهائی به دلی ست

که غم خویش نداشت!!!

غرقه در خویش نبود!!!

از " من" خویش رهید....

و به آن گلشن " پیوند" ز "عشق"

....همچو خورشید دمید!!!....

سبزی" عاطفه" را رنگی داد

به سحرگاه " محبت" تابید!!!

تا به همراه دل عاشق ما...

به همان گرمی" دیروز" رسید!!!

به همان "شعلهء عشق"!!!

و به آن پیوندی، که به آئین وجود

..... معنی " بودن " داد!!!....

.........و دگر باره به عشق ...

گرمی و لذت " هستی" بخشید!!!

1367

 فرزانه شیدا

 

 

پشت نقاب

در پشت نقاب
دیده ام آنچه را نباید دید ...گفته ام آنچه را نباید گفت

درد عالم به سینه ام پیچید....دیدگانم به گریه شبها خفت!!!

دیده ام بس به نقش هر لبخند....گوشه های تمسخری پررنگ!!!

دیده ام در نگاه انسانها...نقش مکار بازی و نیرنگ

دیده ام آنکه را که می خندید...گرچه چشمش شرارهء غم بود

قطره اشکی بدیده غلطان داشت...سینهء بیقرار عالم بود!!!

دیده ام آنکه را که بس بی تاب...همچو روحی پریش و حیران بود

از زمین و زمان سخن میگفت....گوئی از لحظه ها هراسان بود!!!

دیده ام لابلای پیچک مو....دستهای "دل "پریشان را!!!!

دیده ام لابلای هر حرفی....زخمهای زبان انسان را!!!

روی خود را گرفتم از دیدن...صد تاسف که قلب من می دید!!!

هق هق گریه در سرای دلم ...در طپشهای سینه می پیچید!!!

آخر امروز کودک دل را...لای لای چه قصه ای باید؟؟؟!!!

او که بس ناتوان و رنجور است... در چه آسایشی بیآساید؟؟!۱

ای خدای جهان بقدرت تو...عالمی پاک و سبز و ریبا بود!!!

اینک انسان بدست ناپاکش...رنج و ظلم و ستم بر آن افزود!!!


فروردین1382

 فرزانه شیدا

 

 

شعر کجاست

کجاست؟؟؟!!
دست بر این دل غمگین مگذار...کز شرار دل من میسوزد!!!

و دگر آینه هم با افسوس....همره دیدهء من گریه کنان...

" دیده بر دیدهء من می دوزد"!!!

با دلم هیچ مگو....که ز بغضی سوزان

شاخهء صبر و تحمل در آن ...بی امان میشکند...در اندوه!!!

و دلم همچو غروبی غمناک ...پشت کوهی تنها....

در پریشانی روح ...بدعا دست نیازی دارد!!!!

"پس خدای منه سرگشته کجاسسسسسسسست"!!!!

که ببیند دل ویرانم را ؟؟؟!!!

دیدهء خسته و گریانم را؟؟؟!!!

بغض پنهان شده در جانم را؟؟؟!!!


از دلم هیچ مپرس...که هر آن شب ...به مناجاتی پاک

در پس شعلهء شمعی آرام......تا سحرگاه خدا .........

دیده ای بیدار است!!!!

و درین نیم ره رفتهء خویش...در سوال دل خود وامانده ست!!!

"که خدای منه سرگشته کجاسسسسسسسسسست"؟؟؟!!!

که اگر از سر رحمت بر من در شادی را بست!!!

با دلم بازبگوید ز چه رو؟ همچنان درب محبت بر دل...


"قفل و زنجییییییییییییییییییر شد ه ست"؟؟؟!!!

و کدامین روزی پاسخی خواهد داد ...

بر مناجات منه حیرانی... که بسی آزرده...که بسی وامانده....

همچنان گریانم....همچنان گریا نننننننننننننننننننننننننننننم!!!

"پس خدای منه سرگشته کجاسسسسسسسسسسست"؟؟؟!!!

که مرا دریابد؟؟!! که مرا دریابد؟؟!!

منکه در این شب تردید سیاه ...

بس باو محتا جم....بس باو محتاجمممم!!!!!

 يكشنبه، 17 مهر، 1384

 فرزانه شیدا

 

 

نمی شناخت مرا

 

نمی شناخت مرا...اما چون نگاهم کرد

خندید آرام .و ملیح... مهربان و گرم

مهربانی در نگاهش جرقه ای زده ...بدور نگریست

نمی شناختم ار را اما آشنایم بود...با جرقه های مهری...

که در نگاهش میدرخشید ...و کافی بود مرا....

و مرا بس بود اینگونه آشنائی...تا اشنایش باشم!!!

نگاهش با نگاهم یازشی داشت!!!

ایکاش این نگاه دوباره بر میگشت...تا بنگرد نگاهم را!!!


تا گرمی نگاه آتشین و مهربانش...

لبخند پاینده بر لبانش...گرمی خورشید روزگارم باشد!!!

....و نوازش دهندهء قلب بیقرارم!!!

.... نگاهش به پاکی " نماز" بود!!!

...و با بی گناهی گل...

...و به زیبائی گلشن های پرمحبت عشق!!!

نمی شناختم او را ...اما آشنایم بود ...

گوئی همزبانم بود...بیشتر از هز کس دیگر!!!

اشنائی بس دیرینه بود مرا.....

که فقط نامش را نمیدانستم!!!

....هر که بود چون من بود.....

نمیدانم ...شاید محبت بود نام او !!!

شاید ...نمیدانم!!!

*************
همیشه میتوان عاشق بود ...اما...هرگز نمی توان "بی عشق" زیست!!!!


امرداد 1382

 

 فرزانه شیدا

 

 

یاد خدا


 

لغت در لغت جمله در جمله ها
سخن عشق ومهر است و جور وجفا
خدایا بگو عاشقان را بگو
کجا شد همه مهربانی ؟! وفا؟!
مرا عاشقی جز غم دل نداد
چو له شد دلم رفت وتنها نهاد
دلم زاده عشق و مهر است ودل
همه گریه شد سینه فریاد و داد
دگر از دل و عشق دنیا مگو
مرا درپی عشق دنیا مجو
مرا جز خدا عشق دیگر که نیست
گذشتم من از قله ء آرزو
همین راه ممتد مرا بس !که باز
ندارم به عشق جهانی نیاز
دگر فارغ از دون ودنیا شدم
غریقم به آن سجده گاه نماز
اگر عشق باید فقط عشق ,,اوست,,!
مرا عاشقی در ره او نکوست
نمیخواهم از عشق او دل کنم
که او همچو یارست ودلدار و دوست

۲۰ آذر ۱۳۸۵

 

 فرزانه شیدا

 

 

 




{ Last Page } { Page 78 of 113 } { Next Page }

About Me

صفحه نخست
Archives

Links

دکتر شهناز خاتمی
Forum باشگاه گفتمان
تالار گفتگوی دانش پژوهان ایران
روح انگیز شاهسوند
بشنوازدل
نیای بزرگ ایرانیان فردوسی
sedai iran صدای ایران
امام علی رحمان رییس جمهور تاجیکستان
جملات بزرگان
تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران
انجمن خبرنگاران ایران
کیمیا درفشی
لیلی مجتبایی
تالار گفتگوي تاجیکستان Tajikistan
اندیشه ها و افکار مولانا
دانشمند Daneshmand
اولين نظام جامع تخفيفات در ايران
آشیانه شعر وب سایت اختصاصی ف.شیدا
آشیانه ی شعر با مدیریت شیوا
تالار و انجمن رهایی
ضرب المثلهای جهان
سخن و پند کوتاه بزرگان
ایده - سایتی در مورد نظریه دانشمندان
دانلود کتاب
سخن بزرگان
سخنان بزرگان و جملات حکیمانه از بزرگترین دانشمندان ، روانشناسان و جامعه شناسان
امیر همدانی

سرآغاز

سخن بزرگان صفحه نخست

سخن بزرگان صفحه دوم

سخن بزرگان صفحه سوم

سخن بزرگان صفحه چهارم

سخن بزرگان صفحه پنجم

سخن بزرگان صفحه ششم

سخن بزرگان صفحه هفتم

سخن بزرگان صفحه هشتم

سخن بزرگان صفحه نهم

سخن بزرگان صفحه دهم

سخن بزرگان صفحه یازدهم

سخن بزرگان صفحه دوازدهم

سخن بزرگان صفحه سیزدهم

سخن بزرگان صفحه چهاردهم

سخن بزرگان صفحه پانزدهم

سخن بزرگان بهمراه عکس

تصویر و سخن بزرگان


سخنانی از فردوسی بزرگ

سخنانی از فردریش نیچه

سخنانی از اُرد بزرگ

سخنانی از جبران خلیل جبران

سخنانی از بزرگمهر

سخنانی از آنتونی رابینز

سخنانی از ناپلئون بناپارت

سخنانی از علی ابن ابیطالب

باربارا دی آنجلیس و عشق و زندگی زناشویی

محمد صالح ابوسعیدی و تربیت فرزند

سروده های فرزانه شیدا

کتاب برانگیختگان نوشته جعفر معروفی در مورد ارد بزرگ ، فردریش نیچه و جبران خلیل جبران کتاب سیصد جمله نوشته امیر همدانی در مورد ارد بزرگ فردریش نیچه و جبران خلیل جبران

سخنان ماندگار نوشته فرزانه شیدا ، جملات برگزیده ایی از ارد بزرگ نظریه قاره کهن ارد بزرگ

سرودهای فرزانه شیدا ذرات طلایی 1 از فرزانه شیدا

ذرات طلایی 2 از فرزانه شیدا

تنها انجمن تخصصي سخن بزرگان و پند هاي حکيمانه

نظرات بازدید کنندگان سایت

Condos
آمار بازدید از سایت